شب

عشق در کتاب‌ها نیست.. عاشقان بزرگ، خواندن بلد نبودند.

شب

عشق در کتاب‌ها نیست.. عاشقان بزرگ، خواندن بلد نبودند.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

تبهکاری

شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ق.ظ
گفتی بسیار عوض شده‌ای. من ولی دلتنگ همان آدم چندسال پیشت می‌شوم؛ همانکه بودی. دلم عین کهنه‌ی خیس فشرده و چلانده‌ای ست که به همان حال مانده. چرا دلتنگ می‌شوم؟ اصلا دلتنگ ِکه می‌شوم؟ کسی که در واقع دیگر وجود ندارد؟

عمیقا غمگینم از خودم که می‌توانستم بهتر باشم، بهتر رفتار کنم، و شاید اکنون تو این نبودی. آنی دیگر بودی و من طولانی‌تر عاشقت می‌ماندم و بعد، ای بسا دلتنگی سنگین‌تر می‌شد. خلاصه معلوم نبود چه می‌شد. در حسرت اکنونی که معلوم نیست می‌توانست بهتر باشد یا بدتر، صفحه‌ی سفید روزها را خط‌خطی و مچاله و روانه سطل زباله می‌کنم. حماقت می‌کنم. شاید دارم انتقام می‌گیرم. از که؟ از جهان و مردم و روزگار که عرضه‌اش را ندارم. زورم فقط به خودم می‌رسد. خودم را تباه می‌کنم.

پ.ن
چقدر نخوابم تا دیگر بیدار نشوم؟
  • شبگرد

هم‌ریشه با خطر

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۷ ب.ظ
اوقات خوش، موقتند. خوشی‌ها، زودگذر و مردنی، اما یاد و خاطره‌شان مانا و عذاب آور.. تلاش می‌کنم خاطره نسازم. روزها و سالهای بعد، همان خاطرات خوب، بلای جانند. تنها چیزی که خوبش از بدش آزارنده‌تر است همین جناب «خاطره» است!
  • شبگرد

دیدار دوباره

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ق.ظ
شلوغی و ترافیک شهر فرقی نکرده. خیابان‌ها هم. یکی دو مغازه که بیشتر یادم مانده، دستی به سر و رویشان کشیده‌اند. بقیه همانند. مثل خودم که همانم. همانی که وقتی خوب شناختی‌، دیگر دوستش نداشتی. اندکی موی سپید افزوده‌ام، کمی منزوی‌تر، بی‌انگیزه‌تر. همه‌چیز-تمام شده‌ام در هر چه بدت می‌آمد!

شب، توی خیابان‌های پر نور و صدا، گوشم صدایی نمی‌شنود. دلم بچه بهانه گیریست که دست پدرش را می‌کشد، بی‌تابانه؛ به هوای چیزی که نیست. هر زنی که از روبرو می‌آید شبیه توست. چشمم در جستجویی عبث دودو می‌زند؛ مغزم واداده و هیجان بیهوده‌ام را تماشا می‌کند. 

همین شبی که دنبالت پرسه زدم، سخت سرما خوردم. سردی هوا هرگز انقدر کاری نبود. من ضعیف بودم. پایم سست بود در پیمودن خیابانهای بی تو. کجای این شهری؟ احوالت چطورست؟ روزگارت چگونه می‌گذرد؟ خیابانهای دونفره‌مان را هنوز پا می‌زنی؟ کاش خاطرات رهایت کرده باشد، کاش خوشبخت باشی، کاش چوب دوسرطلا نباشیم...

پ.ن
لعنت به بغضی که نشکند و اشکی که نریزد.
  • شبگرد

سفر

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۷ ب.ظ
سالیانی گذشته، نه به سرعت، نه به کندی، که به سختی.. جایی می‌روم که اخرین بار با بهت و بغض ترکش کردم، شهر عشق، شهر اشک، شهر جدایی. نمی‌دانم دیدار شهر سراسر خاطره چه بر سرم می‌اورد. ولی مصمم شدم که بروم. شاید هم بی‌خیالانه طی شود. می‌خواهم خودم را بسنجم، شاید دیدار دوباره‌ی همه خیابان‌های دونفره، حالم را بهتر کند. همه مکان‌های خالی از تو، و پر از تو.

کاش بهترک شوم...
  • شبگرد

انتظار

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۸ ب.ظ
نصفه‌ی بیشتر عمر، رفته ان‌شاءاله...

کِی خودم خواهم بود؟!
  • شبگرد

تصویر روزآمد! آدمهای جنگ

دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ
(نگاهی به فیلم تنگه ابوقریب)

سینمای جنگ رقیق و کم‌جان است. هزینه بالای تولید، حساسیت‌های سیاسی و حکومتی، از رونق افتادن آرمان‌ها در بین مردم... شاید علل اصلی این رقت باشد. جدیدترین فیلم ژانر دفاع مقدس یعنی «تنگه ابوقریب»، چندی‌ست اکران شده. فیلمِ برگزیده فجر ۹۶ و محصول پر خرج سینمای جنگ، اثریست که تولید آن جز از موسسه ثروتمند و پرنفوذی مانند «اوج» برنمی‌آمد.

داستان فیلم در روزهای آخر جنگ می‌گذرد. حمله دشمن، سنگین است و جبهه‌ها خالی. بچه‌های گردان عمار که مهیای رفتن به مرخصی‌اند، ناگهان به عملیات فراخوانده می‌شوند. همه چیز به هم ریخته، سربازانِ زخمی‌ و مردمِ آواره، جاده‌ی رسیدن به منطقه را بسته‌اند. درین میان، بمباران دشمن شرایط را سخت و دشوار کرده است.

فیلم به لحاظ صحنه پردازی، فیلمبرداری، جلوه‌های ویژه... قدم بلندی در سینمای ایران است. در بحبوحه آتش و خون، بیننده خودش را وسط ماجرا می‌بیند، هول و وحشتِ هرلحظه انفجار و نابودی را می‌چشد، و تحت تاثیر واقعیت جنگ قرار می‌گیرد. اما محتوای فیلم حرف دیگری است.
  • شبگرد